تبلیغات
عاشقانه های من - ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

عاشقانه های من

تا آخر دنیا باهات می مونم ...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم


به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور


به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت


شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است


یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است


یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش


رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است


آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟


اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش


آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود


اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است


آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی.



[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 06:05 ب.ظ ] [ یگانه ] [ نظرات() ]