تبلیغات
عاشقانه های من - شعله کبود

عاشقانه های من

تا آخر دنیا باهات می مونم ...

شعله کبود

شعله كبود

 

در چشمت ای امید،چه شبها كه تا به صبح

ماندست خیره ، دیده ی شب زنده دار من.

وز آسمان روشن آن چشم پر فروغ

خورشیدها دمیده به شب های تار من.

 

مهتاب ها فشانده به عشق من و تو نور

درهم خزیده مست گنه، سایه های ما.

ما سینه ها ز مهر به هم در فشرده تنگ

كوبیده ای بسا دل دیر آشنای ما.

 

در بوی راز گستر و پنهان گریز یاس

بس بوسه های تشنه كه از هم گرفته ایم.

دور از فسون جادوی پنهان سرنوشت

كام امید،از دل خرم گرفته ایم.

 

 

رقصیده، ای بسا به رخت سایه های برگ

ساز تو نغمه گر، به سر انگشتها ی ناز.

چشم تو همچو مستی تریاك نیمروز

دامان من كشیده به گرداب های راز!

 

بس در فروغ كوكب رنگین بامداد

افسانه های رفته و آینده گفته ایم.

وز بوسه مهر ها زده بر عهد دیر پای

از بخت و بختیاری پاینده گفته ایم.

در شعله ی كبود نگاه تو- ای دریغ

كو آن نگاه، كو كه بسوزد در آتشم-

ای بس درآن هوس بخش تند مهر

كز شوق سوخت خرمن جان بلاكشم.

در پچ پچ خموش سپیدارهای باغ

-آوخ كه رفت آن شب و یادش چه جانگزاست-

خواندی چكامه ای كه هنوزم به گوش جان

چون لای لای مادر گمكرده آشناست.

خواندی و گیسوان تو، آشفه بر سه تار

در نور ماه، منظره ای جاودانه داشت

من مست عشق و زورق روحم سبك چو باد

برموج ساز، ره به جهان فسانه داشت.

بگسست تار و آن همه آهنگ دلپذیر

در پنجه های گرم تو افسرد و جان سپرد.

اشكت گرفت دامن و در پرده ی سكوت

راز نگفته، باز ره آشیان سپرد.

در كشتزار یاد من آن راز دلنواز

دیریست تا شكفته و روئیده از نهفت.

دردا! كه تا به مهر تو آویختم امید

در شام عمر ، اختر شادی دمید و خفت.

پاسارگاد، دهكده ی كردشول،6/10/1328

فریدون توللی

كتاب رها



[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 10:02 ق.ظ ] [ یگانه ] [ نظرات() ]