تبلیغات
عاشقانه های من - بلور رویا

عاشقانه های من

تا آخر دنیا باهات می مونم ...

بلور رویا

بلور رویا

ما تكیه داده نرم به بازوی یكدگر

در روحمان طراوت مهتاب عشق بود

سرهایمان چو شاخه ی سنگین ز بار و برگ

خامش، بر آستانه ی محراب عشق بود

 

من همچو موج ابر سپیدی كنار تو

بر گیسویم نشسته گل مریم سپید

هر لحظه می چكد ز مژگان نازكم

بر برگ دست های تو ، آن شبنم سپید

 

گویی فرشتگان خدا، در كنار ما

با دست ها ی كوچكشان چنگ می زدند

در عطر عود و ناله ی اسپند و ابر دود

محراب را ز پاكی خود رنگ می زدند

 

پیشانی بلند تو در نور شمع ها

آرام و رام بود چو دریای روشنی

با ساق های نقره نشانش نشسته بود

در زیر پلك های تو رویای روشنی

 

من تشنه ی صدای تو بودم كه می سرود

در گوشم آن كلام خوش دلنواز را

چون كودكان كه رفته ز خود گوش می كنند

افسانه های كهنه ی لبریز راز را

 

آنگه در آسمان نگاهت گشوده گشت

بال بلور قوس قزح ها ی رنگ رنگ

در سینه قلب روشن محراب می تپید

من شعله ور در آتش آن لحظه ی درنگ

 

گفتم خموش  ((آری)) و همچون نسیم صبح

لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو

اما تو هیچ بودی دیدم هنوز هم

در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو

 

فروغ فرخزاد



[ یکشنبه 1 مرداد 1391 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ یگانه ] [ نظرات() ]