تبلیغات
عاشقانه های من - آرام دلم

عاشقانه های من

تا آخر دنیا باهات می مونم ...

آرام دلم

آرام دل و دیده ی ما از سفر آید

تا بی خبرم شاد كند بی خبر آید

اندر پی این شام سیه چون سحر اید

خورشید برآید

 

تا زنگ فراق از دل تنگم بزاید

اول به سراغ من افسرده دل آید

در ظلمت این كلبه چو مه رخ بنماید

آغوش گشاید

 

من از دل پر درد یك ناله بر آرم

چون جان به برش گیرم بر سینه فشارم

بر دامن او سر نهم و اشك ببارم

تا جان بسپارم

 

ای وای كه این صحنه همه خواب وخیال است

او را چه غم امروز كه عاشق به چه حال است

آن آرزوی خام كه در حكم محال است

امید وصال است

 

باز آی كه دیگر دل من تاب ندارد

وین گلشن جان یك گل شاداب ندارد

زندانی زندان تو مهتاب ندارد

شب خواب ندارد

 

خواندم همه شب با غم و اندوه خدا را

كز من بستان این تن از روح جدا را

یا باز  رسان یار سفر كرده ی مارا

دریای صفا را

 

هر چند خزان است و نشاطی به چمن نیست

هر چند در این دشت به جز زاغ و زغن نیست

هر چند در این باغ گل و سرو و سمن نیست

كس شاد چو من نیست

 

امروز مرا با گلو گلزار چه كار است؟

من خود همه گل بینم اگر خود همه خار است

در چشم من امروز كه بر مقدم یار است

پائیز بهار است

فریدون مشیری



[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ یگانه ] [ نظرات() ]