تبلیغات
عاشقانه های من - چرا نمی آیی؟؟؟؟

عاشقانه های من

تا آخر دنیا باهات می مونم ...

چرا نمی آیی؟؟؟؟

چرا نمیآئی؟

 

اینك كه ز بال هر پرستو

آهنگ سفر به گوش ریزد

اینك كه فسرده چهره ی تاك

برگ از سر شاخه ها گریزد

 

ای رفته مرا به درد مسپار!

 

ای رفته از این دیار برگرد!

تا بخت خود از لبت بنوشم

بگذارم سر به سینه ات مست

چشم از همه چیز تو بپوشم

 

برگرد كه رفته ای زمان هاست!

 

ای رفته مگر گذشته ها را

از خاطر خویش رانده ای تو؟

بر بازوی من نشان دستی ست

كز دست بر آن نشانده ای تو

 

در شیب و فراز هر گذرگاه!

 

در پهنه ی دیدگان بس زن

بسیار ستاره می دهد نور

هر سو كه ستاره ایست پیدا

چون روی تو می درخشد از دور

 

اما، نه رخ تو كهكشان هاست.

 

در ساحل روح من زمانی ست

چشم تو چو فار مانه روشن؛

این فار چو اختر دم صبح

تابد به سیاهی ره من،-

 

تا مرگ مرا نكنده از جا!

 

پائیز ز خواب جسته دیگر

هر برگ رمد بروی هر راه،

اندوه نشسته بر سر دشت

افسرده ز دوری تو ام ، آه!

 

برگرد ز راه رفته ، برگرد!

 

میخائیل امینسكو

ترجمه :آینده



[ یکشنبه 10 مهر 1390 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ یگانه ] [ نظرات() ]