تبلیغات
عاشقانه های من - در سكوت دلنشین نیمه شب

عاشقانه های من

تا آخر دنیا باهات می مونم ...

در سكوت دلنشین نیمه شب

در سكوت دلنشین نیمه شب

می گذشتیم از میان كوچه ها

راز گویان هر دو غمگین هر دو شاد

هر دو بودیم از همه عالم جدا

 

تكیه بر بازوی من می داد گرم

شعله ور از سوز خواهش ها تنش

لرزشی بر جان من می ریخت نرم

ناز آن بازو به بازو رفتنش!

 

در نگاهش با همه پرهیز و شرم

برق می زد آرزوئی دلنشین

در دل من با همه افسردگی

موج می زد اشتیاقی آتشین

 

زیر نور ماه دور از چشم غیر

چشم ها بر یكدگر می دوختیم

هر نفس صد راز می گفتیم و باز

در تب ناگفته ها می سوختیم

 

نسترن ها از سر دیوار ها

سر كشیدند از صدای پای ما

ماه می پائیدمان از پشت بام

عشق می جوشید در رگ های ما

 

سایه هامان مهربان تر بی دریغ

یكدگر را تنگ در بر داشتند

تا میان كوچه ای با صد ملال

دست از آغوش هم برداشتند!

 

باز هنگام جدایی در رسید

سینه ا لرزان شد و دلها شكست

خنده ها در لرزش لب ها گریخت

اشك ها بر روی رویا ها نشست

 

چشم جان من به ناكامی گریست

برق اشكی در نگاه او دوید

نسترن ها سر به زیر انداختند!

ماه را ابری به كام خود كشید

 

تشنه تنها خسته جان آشفته حال

در دل شب می سپردم راه خویش

تا بگریم در غمش دیوانه وار

خلوتی می خواستم دلخواه خویش!

فریدون مشیری



[ پنجشنبه 7 مهر 1390 ] [ 11:52 ق.ظ ] [ یگانه ] [ نظرات() ]